تبليغاتX
کاش روز و شب نبود بین ما جدایی نبود - من هنوزم خدا رو دارم

کاش روز و شب نبود بین ما جدایی نبود

تو بگو عشق من پاک و مقدس نبود که سهم من حسرت شد و انتظار ؟

سلام به همه دوستای خوبم به همه کسایی که تو این مدت منو توی جشن تنهایی هام تنها نزارشتن و

با حرفاشون منو امیدوارم می کردن .... اما امروزمی نویسم چون قراره که دیگه هرگز آپ نکنم

راسنش تنها امیدم رفت آره تنها امیدم رفته و من دیگه دلم نمی خواد از جدایی همیشگی بنویسم

شاید هنوزم می خوام منتظرش بمونم اگر چه دلم شکست و کمری برای راست کردن نموند

اما انگار نمی خوام قبول کنم خیلی با خودم کلنجار رفتم اما نتونستم هیچ جور نتوستم

قبول کنم که همه چی تموم شده نتونستم دلمو راضی کنم که دیگه نیستی و من باید

روزهای دیگه رو بی تو بگذرانم ... دستام سرده دلم دیگه تحمل این همه شکست رو به

پای تو نداره حالم خیلی بده خیلی خسته و پریشانم اما به رسم عادت همیشم با دلم عهدی

بستم که تو بر می گرده و منو دل بازم حالمون مثه قدیما خوب می شه و نیازی به مرحم

نخواهد بود عهد بستم اگه برنگشتی تا آخر عمرم دیگه جز علی اسم هیچ کی رو نیارم

خدا کنه که مثه همیشه رفتنت با برگشت باشه مطمئن باش مثه قدیما همیشه منتظرت می مونم

اما قبل خداحافظی به فوژان و حامد دوستای خوبم یه چیزی می گم : اگه بخواین برای

یه حرف کوچیک بینتون فااصله فریاد کنه حرفی نیست اما مطمئن باشین همین فاصله هاست

که آدما رو از پا می ندازه ... من نزارشم هیچ چیز بین منو علی فاصله بندازهحتی وقتی فرسنگها

و کیلومترها از من دور شد بازم امیدم رو از دست ندادم نزارین دلسری و کینه جای عشق قشنگتون رو بگیره

بازم از همه ممنونم برام دعا کنید دعا کنید بازم دستام بتونه از امید یه برگشتش بنویسه

و دلم برای منتظر موندنش طاقت بیاره... برای همه چیز ممنونم

اگه علی برگرده یا حتی ازش خبری بشه آپ می کنم و بازم همتون تو جشن شادیم شریک می کنم ایشاالله  

خسته ام خسته / خسته از هم چیزو همه کس / خسته از هرچه نیست و هست                                  خسته از تو که نیستی و خسته از خود که هستم /  خسته ام / خسته از نموندن و رفتنت
خسته از نبودن تو و آواز بی کسی / خسته از لحظه ها که پر از رویای برگشتن توست
خسته از امید که هیچ وقت مرحمی بر روی دل پر دردم نبود /  از همه چیزو همه کس خسته ام              حتی از زمستون که همیشه قلب یخی تورو به یاد من میاره
و حکایت دستای سرد و چهره بی روح تورو برای من بازگو میکنه
خسته از چشای ابری و گرفته که حتی یه قطره هم برای باریدن نداره
خسته از رویاهایی که دیگه طلایی نیستن/ خسته از محبتی که هیچوقت صادق نبود 
خسته از غریبه ای که هیچوقت آشنا نشد

اقتباض از عشق و آتش

 

+نوشته شده در سه شنبه 23 بهمن1386ساعت3:3 بعد از ظهرتوسط الهام | |