تبليغاتX
کاش روز و شب نبود بین ما جدایی نبود - چرا تنهام می زاری ؟

کاش روز و شب نبود بین ما جدایی نبود

تو بگو عشق من پاک و مقدس نبود که سهم من حسرت شد و انتظار ؟

روزها مي گذرند ساعتها لحظه ها اما بدون حضور تو

با يادت در كوچه باغهاي تنهاييم نفس مي كشم

روزها مي گذرند و تو نگاه سردت را به من هديه مي كني

اي كاش چشمانت هيچ گاه نگفته بود قصه دوست داشتن را

روزها مي گذرند بدون حضور تو

آخر اي روياي هر شب من كي مي آيي ؟؟؟؟؟؟

چقدر در بهار شكفتن دوباره منتظرت بمانم

خسته ام با ياد نگاهاي هميشه منتظر با نگاهايت پاسخم را بگو

هر وقت دلتنگ مي شويم به آينه ي گوشه ي اتاق نگاه مي كنم

 نمي دانم چرا رنگ چشمانمان همرنگ هم بود

تو گفتي دلهايمان هم رنگ چشمانمان است

 آري تنها يادگار زندگيمان رنگ چشمانم بود

اما تو بگو حالا چرا دلهايمان يكي نيست

اي كاش چشمانمان همرنگ هم نبود

بيا كه ديريست دلتنگم بيا نگاهاي غريبم را پاسخ بگوي ...

+نوشته شده در شنبه 7 مهر1386ساعت3:17 بعد از ظهرتوسط الهام | |