|
سلام به همه دوستای خوبم به همه کسایی که تو این مدت منو توی جشن تنهایی هام تنها نزارشتن و با حرفاشون منو امیدوارم می کردن .... اما امروزمی نویسم چون قراره که دیگه هرگز آپ نکنم راسنش تنها امیدم رفت آره تنها امیدم رفته و من دیگه دلم نمی خواد از جدایی همیشگی بنویسم شاید هنوزم می خوام منتظرش بمونم اگر چه دلم شکست و کمری برای راست کردن نموند اما انگار نمی خوام قبول کنم خیلی با خودم کلنجار رفتم اما نتونستم هیچ جور نتوستم قبول کنم که همه چی تموم شده نتونستم دلمو راضی کنم که دیگه نیستی و من باید روزهای دیگه رو بی تو بگذرانم ... دستام سرده دلم دیگه تحمل این همه شکست رو به پای تو نداره حالم خیلی بده خیلی خسته و پریشانم اما به رسم عادت همیشم با دلم عهدی بستم که تو بر می گرده و منو دل بازم حالمون مثه قدیما خوب می شه و نیازی به مرحم نخواهد بود عهد بستم اگه برنگشتی تا آخر عمرم دیگه جز علی اسم هیچ کی رو نیارم خدا کنه که مثه همیشه رفتنت با برگشت باشه مطمئن باش مثه قدیما همیشه منتظرت می مونم اما قبل خداحافظی به فوژان و حامد دوستای خوبم یه چیزی می گم : اگه بخواین برای یه حرف کوچیک بینتون فااصله فریاد کنه حرفی نیست اما مطمئن باشین همین فاصله هاست که آدما رو از پا می ندازه ... من نزارشم هیچ چیز بین منو علی فاصله بندازهحتی وقتی فرسنگها و کیلومترها از من دور شد بازم امیدم رو از دست ندادم نزارین دلسری و کینه جای عشق قشنگتون رو بگیره بازم از همه ممنونم برام دعا کنید دعا کنید بازم دستام بتونه از امید یه برگشتش بنویسه و دلم برای منتظر موندنش طاقت بیاره... برای همه چیز ممنونم اگه علی برگرده یا حتی ازش خبری بشه آپ می کنم و بازم همتون تو جشن شادیم شریک می کنم ایشاالله
خسته ام خسته / خسته از هم چیزو همه کس / خسته از هرچه نیست و هست خسته از تو که نیستی و خسته از خود که هستم / خسته ام / خسته از نموندن و رفتنت اقتباض از عشق و آتش
رفيقان اين زمان لاف از رفاقت ميزنند..در حريم عاطفه نقش شقاوت ميزنند مردمي نا مردمندو سخت لبريز از ريا..باهمه بي ريشگي دم از اصالت ميزنند از کعبه کليسا نشينم کردي، آخر در کفر بي رقيبم کردي، بعد از دوهزار سجده بر درگه دوست، اي عشق چه بيگانه ز دينم کردي ============================================ می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش از تو ای چشمه جوشان گناه شاید آن به که بپرهیزم من بخدا غنچه شادی بودم دست عشق آمد و از شاخم چید شعله آه شدم صد افسوس که لبم باز بر آن لب نرسید عاقبت بند سفر پایم بست می روم خنده به لب ‚ خوینن دل می روم از دل من دست بدار ای امید عبث بی حاصل اقتباض از وبلاگ یه بنده ی خدا(دنیا را به خاطر خدایش...) مهربانم!چگونه نامهربانی ات را تحمل كنم؟ می دانم مدتهاست كه جای خالی مرا ديگر احساس نمی كنی خوب می دانم كه مدتهاست ديگر نبودنم برايت مهم نیست نياز عاشقان معشوق را بر ناز می دارد تو سر تا پا وفا بودی ترا من بی فا كردم من از تو می نويسم اگر چه می دانم ديگر سرودی برای خواندن باقی نمانده. اگر واژه ها و ورقها به من اجازه دهند و چشمای خيسم مجالم دهد و دست ناتوانم ياريم رساند برايت خواهم نوشت از شبهايی كه بيصدا گريه كردم و از روزهايی كه لحظه به لحظه در خود شكستم. از شوقی برايت می گويم كه هر لحظه برای ديدنت سرشارتر و لبريزتر می شود. برايت می گويم كه صدايت را هرشب چون لالايی در گوش دارم ... چگونه اين كودك چشم بر هم نهد بی لالايی ... كابوسهای شبانه اش را چگونه پشت سر نهد ... هراس تاريك به اميد كدامين نور مغلوب شود ... لالاييت را برايم بخوان من چشمهايم را بسته ام ... بگذار تصويرت رويای هر شبم باشد ... بگذار كابوس و تاريكی امشب بميرد ... خسته ام! از همه خسته ام! از خودم خسته ام كه ياد واره ای شدم از بی كسی. لحظه های تنهايی و دلتنگی را نمی توانم به كسی بگويم. دل، محرم هر بيگانه نيست و تو خوب می دانی كه خانه دلم متروك است. احساس می كنم آدمهايی كه دور و برم پرسه می زنن از هوايی كه تنفس می كنم گذراترن. كسی را نمی يابم كه با غم فراق آشنا باشد. دلم برای ديدارت پر می كشد و تو چه آرام و بيصدا از برم پر گشودی. چگونه بيابمت .اگر قرار باشد نگاه منتظر من تا ابد پشت اين پنجره سنگی باقی بماند شكايتی ندارم. من به خاطرات خوب گذشته هم قانعم. فقط تو بگو عشق من پاك و مقدس نبود كه سهم من حسرت شد و انتظار ... گرم ياد آوری يا نه من از يادت نمی كاهم. اقتباض از وبلاگ عشق و آتش که نمی دونم هنوزم هست یا نه
اشک روی صورتم هست دونه دونه ، تو دنیا کسی قدر دل منو نمی دونه این دل نمی تونه که بی تو بمونه ، دوس داره که تا صبح واسه تو بخونه آخه این دل من بی تو شده دیوونه ، بری ازش می مونه فقط یه ویرونه نشستم یه گوشه ی یه اتاق تاریک و تنها ، شدم خیره به در با کوله بار زغم ها یه نگاه می کنم به در یه نگاه به تلفن ، یه حس بهم می گه خاطراتو مچاله کن چطور فراموشت کنم تویی نفس برام ، نزاشت توی دنیا واسم هیچ کس مرام یه حس بهم می گه که عمر من شده تلف ، یه حس دیگه می گه فقط اون بوده هدف جون من بسته به جونت نفسم به نفست ، نه نزار بمیرم انتظار دیگه بسه سکوت رو بشکن یه بار پا بزار رو غرورت ، این منه عاشق هر روز منتظر غروبه تا اون روز که بیای می دوزم چشم به در، بیای و ببینی منتظرم با چشم تر ای دل تنها بسه چشم انتظاری من موندم و شبهام ، شبای بی قراری چرا تنهام می زاری ؟ بازم اون چشات دوباره اومد به یادم باز اون نگات منو داده به بادم خدا برس به دادم !!! ا ا ا ا ا ی خدا ا ا ا ا برس به دادم م م م م م م چقدر زدم برات خودمو به آتشیشو برف ، با احساس یخ زدن و سوختن قاطی شدم الان دیگه دلم برات شده یه ذره ، نمی دونم کی بود چه حرفایی که زد بهت فکرت نمی ره از ذهنم بیرون یه لحظه ، یاد نگاهت می افتم دستام می لرزه یاد روز خاکستری سرد رفتنت دیگه قطع کردم امید رو از همه دیگه بسمه پس نزن دستمو دیگه از غمت هست تنم خسته چون صحبت یکی دو روز نیست صحبت انتظار من 3سال و 11 ماه و 15 روزه که به انتظارتم م م م م م م م م اشک روی صورتم هست دونه دونه ، تو دنیا کسی قدر دل منو نمی دونه این دل نمی تونه که بی تو بمونه ، دوس داره که تا صبح واسه تو بخونه آخه این دل من بی تو شده دیوونه ، بری ازش می مونه فقط یه ویرونه
بین رویاهای هر شب جستجویت می کنم گل عشق منی هر لحظه بویت می کنم برگ برگ خاطراتم را خزان بر باد داد ای بهار باغ رویا آرزویت می کنم یک بغل شعر و غزل را از نگاهت چیدم و این غزلها را فدای آرزویت می کنم سبز در رویایم امشب گر شوی ای صبح جان با دل رنجیده ی خود روبه رویت می کنم دوستت دارم ولی من با تمام قصه ها خویش را قربان یک تار مویت می کنم لایقت شاید نباشد لیک یک شب عاقبت آبرویم را فدای آبرویت می کنم
|
About![]()
زغم کی هلاکم که ز من خبر ندارد
Home
|