تبليغاتX
کاش روز و شب نبود بین ما جدایی نبود

کاش روز و شب نبود بین ما جدایی نبود

تو بگو عشق من پاک و مقدس نبود که سهم من حسرت شد و انتظار ؟

نمی بازم به بی رنگی ، به کوه معبر سنگی

به پاییز و غروب اصل دلتنگی نمی بازم

نمی سازم من خاکی ، سرایی بادل شاکی

تو دنیایی که خالی مونده از پاکی نمی سازم

اگر باید ببازم من به چشمای تو می بازم که باختم من

اگر باید بسازم کلبه ی عشق رو تو دنیای تو می سازم که ساختم

اگر باید ببازم من به گرمای نفسهای تو می بازم که باختم من

اگر باید بسازم پیکر عشق رو تو دنیای تو می سازم که ساختم من

نیازم را بده پاسخ که دلگیرم

اسیر وسوسه های نفس گیر ، نگاهم کردی و بستی به زنجیرم

نگیر از من نگاهت رو که می میرم

 

+نوشته شده در دوشنبه 5 آذر1386ساعت3:40 بعد از ظهرتوسط الهام | |