تبليغاتX
کاش روز و شب نبود بین ما جدایی نبود

کاش روز و شب نبود بین ما جدایی نبود

تو بگو عشق من پاک و مقدس نبود که سهم من حسرت شد و انتظار ؟

 

تو کی هستی ، تو کی هستی من نمی شناسم تو رو

مثه یه غریبه پیش من نشستی ، من نمی شناسم تو رو

اون که همه خونه و هم بالین من بود ، اون تو نیستی

اون که نازنین و مهربون من بود ، اون تو نیستی

بوی پیرهن تو وعطر نفس تو ناشناسه

اون غزل گویی که هم نشین من بود ، اون تو نیستی

تو کی هستی تو کی هستی ؟ من نمی شناسم تو رو

مثه یه غریبه پیش من نشستی ، من نمی شناسم تو رو

نه نگاه تو شبیه اون نگاه

نه حضورت جون پناه و تکیه گاه

فکر تو نگاه تو یه جای دیگه ست

چشم تو دنبال یه رویای دیگه ست

مثل یه اجاق بی شعله ی خاموش

سایه ی غربت گرفتی تو در آغوش 

بین ما از پل دیروز اثری نیست

توی دنیای تو از من خبری نیست ...

می دونستم وقتی آئینه ترک خورد می دونستم

یه نگاهی تو رو از آغوش من برد می دونستم

می دونستم اون که برمی گرده خونه اون تو نیستی ... 

+نوشته شده در پنجشنبه 24 آبان1386ساعت5:7 بعد از ظهرتوسط الهام | |