تبليغاتX
کاش روز و شب نبود بین ما جدایی نبود

کاش روز و شب نبود بین ما جدایی نبود

تو بگو عشق من پاک و مقدس نبود که سهم من حسرت شد و انتظار ؟

در شب یلدای غم انتظار صبح بردن کار دشواری است

می دانی ؟!

خوب می دانی ! که سقف آشنایی بر سرم ویران شده است

شانه هایم طاقت حمل نگاهت را ندارد در میان بارش اشکهایم

با تمام سوز خواهم سوخت ((تا بدانی دوستت دارم))

در میان کوچه های یادمانت پرسه خواهم زد

تا که چشمان عسس مرارت مرا ، حبس در زندان گیسویت کنند

(( تا بدانی دوستت دارم ))

تا به کی مهمان دردم می کنی ؟

با تبسم های سردت روی زردم می کنی

زنده بودم با امیدت ، دیگر اینک نا امیدم

مهلتم ده   مهلتم ده   مهلتم ده  تا  بمیرم

+نوشته شده در جمعه 20 مهر1386ساعت2:32 بعد از ظهرتوسط الهام | |