|
روزها مي گذرند ساعتها لحظه ها اما بدون حضور تو با يادت در كوچه باغهاي تنهاييم نفس مي كشم روزها مي گذرند و تو نگاه سردت را به من هديه مي كني اي كاش چشمانت هيچ گاه نگفته بود قصه دوست داشتن را روزها مي گذرند بدون حضور تو آخر اي روياي هر شب من كي مي آيي ؟؟؟؟؟؟ چقدر در بهار شكفتن دوباره منتظرت بمانم خسته ام با ياد نگاهاي هميشه منتظر با نگاهايت پاسخم را بگو هر وقت دلتنگ مي شويم به آينه ي گوشه ي اتاق نگاه مي كنم نمي دانم چرا رنگ چشمانمان همرنگ هم بود تو گفتي دلهايمان هم رنگ چشمانمان است آري تنها يادگار زندگيمان رنگ چشمانم بود اما تو بگو حالا چرا دلهايمان يكي نيست اي كاش چشمانمان همرنگ هم نبود بيا كه ديريست دلتنگم بيا نگاهاي غريبم را پاسخ بگوي ...
تقدیم به کسی که همه ی وجودم سرشار از علاقه ی اوست اما مرا باور ندارد رفتنت آغاز ويرانيست.................حرفش را نزن
ابتداي يک پريشانيست................حرفش را نزن گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو ٫ چشمهايم بی تو بارانيست.................................حرفش را نزن دوست داری بشکنی قلب پريشان مرا ٫ دل شکستن کار آسانيست.................................حرفش را نزن دوست داری که ديگر بر نگردم پيش تو با اينکه طولانيست................................حرفش را نزن تو می خواهی که روزی عهدمان را بشکنی ٫ اين شکستن نامسلمانيست ...........................حرفش را نزن حرف رفتن ميزنی وقتی که محتاج توام٫ رفتنت آغاز ويرانيست.................................حرفش را نزن آرزوي من اين است : که نرود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد ... نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز .. وبه اندازه ي هر روز تو عاشق باشي ... عاشق آنکه تو را مي خواهد .و به لبخند تو از خويش رها مي گردد وتو را دوست دارد به همان اندازه که دلت مي خواهد ...
|
About![]()
زغم کی هلاکم که ز من خبر ندارد
Home
|