تبليغاتX
کاش روز و شب نبود بین ما جدایی نبود

کاش روز و شب نبود بین ما جدایی نبود

تو بگو عشق من پاک و مقدس نبود که سهم من حسرت شد و انتظار ؟

 

سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست

سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست

تو یه رویای کوتاهی دعای هر سحرگاهی

شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه می خواهی

                         

من آن خاموش خاموشم که با شادی نمی جوشم

ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم

تو غم در شکل آوازی شکوه اوج پروازی

نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی 

                           

مرا دیوانه می خواهی ز خود بیگانه می خواهی

مرا دلباخته چون مجنون ز من افسانه می خواهی

شدم بیگانه با هستی ز خود بی خود تر از مستی

نگاهم کن نگاهم کن شدم آنچه می خواستی

                           

بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن

شدم انگشت نمای خلق مرا تو درست عبرت کن

بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشق تر

نمی ترسم من از اقرار گذشت آب از سرم دیگر

+نوشته شده در دوشنبه 8 مرداد1386ساعت0:35 قبل از ظهرتوسط الهام | |