|
بازم هم دل هوای یار می کند و از بی وفایی هایش شکایت می کند ... می گم زندگی می کنم اما تو باور نکن ... دلم خیلی گرفته چون بازم تو برگشتی بازم می گی منو ببخش ، تو یه بار می گی ببخش و من هزار بار می بخشمت . اولین باری رو که به چشمای همدیگه نگاه کردیم یادت میاد ؟ یادمه چقدر ناز نگاهمو کشیدی .... اولین باری که تنهام گذاشتی یادته ؟ دیگه نگاهم نکردی بعد تو دیگه هیچ کی ناز نگاهمو نمی کشید... دیگه به آمدن و رفتنت عادت کردم به اینکه هر بار که دلمو به دست میاری ، میای و بیشتر می شکنیش دیگه عادت کردم به زخمای که می زنی ، عادت کردم به مرحمی که با برگشتنت پیشم ، برام میاری دیگه به همه چی عادت کردم ، به دستای سردت ، به نگاه تلخت و ... عادت کردم به اینکه چطور باید در مقابل همه ی کارات سکوت کنم ، سکوت کنم تا نری و دوباره تنهام نزاری ..... برای کسی که دوستی رو به جنون از عشق مبدل کرد و مرا در تنهایی هایم رها می کند ....
درسیاهی ها رهایم می کنی آخر چرا؟ پاک ازچشمت جدایم می کنی آخر چرا؟ دايماً در پیچ وتاب موی تو گم می شوم ، درپریشانی رهایم می کنی آخر چرا؟ کوچه های شهررا من می شناسم مو به مو ، راهی بیراهه هایم می کنی آخر چرا؟ لا به لای لحظه ها در خلوت دلواپسی ، با غریبی آشنایم می کنی آخر چرا؟ باز چشمان سیاهت کم محلم می کنند ، می روم ، اما صدایم می کنی آخر چرا؟ گر چه واپس می زنی دست نیازم را ولی ، خوب می دانم دعایم می کنی آخر چرا؟
سیب سرخی را به من بخشید و رفت
عاقبت بر عشق من خندید و رفت اشک در چشمان سردم حلقه زد بی مروت گریه ام را دید و رفت چشم از من کند و دل از من برید حال بیمار مرا فهمید و رفت با غم هجرش مدارا می کنم گرچه بر زخمم نمک پاشید و رفت ...
|
About![]()
زغم کی هلاکم که ز من خبر ندارد
Home
|