تبليغاتX
کاش روز و شب نبود بین ما جدایی نبود

کاش روز و شب نبود بین ما جدایی نبود

تو بگو عشق من پاک و مقدس نبود که سهم من حسرت شد و انتظار ؟

+نوشته شده در یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت4:29 بعد از ظهرتوسط الهام | |

بازم هم دل هوای یار می کند و از بی وفایی هایش شکایت می کند ...

می گم زندگی می کنم اما تو باور نکن ...

دلم خیلی گرفته چون بازم تو برگشتی بازم می گی منو ببخش ، تو یه بار می گی ببخش و من هزار بار می بخشمت .

اولین باری رو که به چشمای همدیگه نگاه کردیم یادت میاد ؟ یادمه چقدر ناز نگاهمو کشیدی ....

اولین باری که تنهام گذاشتی یادته ؟ دیگه نگاهم نکردی بعد تو دیگه هیچ کی ناز نگاهمو نمی کشید...

دیگه به آمدن و رفتنت عادت کردم به اینکه هر بار که دلمو به دست میاری ، میای و بیشتر می شکنیش

دیگه عادت کردم به زخمای که می زنی ، عادت کردم به مرحمی که با برگشتنت پیشم ، برام میاری

دیگه به همه چی عادت کردم ، به دستای سردت ، به نگاه تلخت و ... عادت کردم به اینکه چطور باید در مقابل همه ی کارات سکوت کنم ، سکوت کنم تا نری و دوباره تنهام نزاری .....

برای کسی که دوستی رو به جنون از عشق مبدل کرد و مرا در تنهایی هایم رها می کند ....

+نوشته شده در یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت3:26 بعد از ظهرتوسط الهام | |

درسیاهی ها رهایم می کنی آخر چرا؟ پاک ازچشمت جدایم می کنی آخر چرا؟

 

 دايماً در پیچ وتاب موی تو گم می شوم  ،  درپریشانی رهایم می کنی آخر چرا؟

 

 کوچه های شهررا من می شناسم مو به مو ،  راهی بیراهه هایم می کنی آخر چرا؟

 لا به لای لحظه ها در خلوت دلواپسی ، با غریبی آشنایم می کنی آخر چرا؟

 

 باز چشمان سیاهت کم محلم می کنند ،  می روم ، اما صدایم می کنی آخر چرا؟

 

 گر چه واپس می زنی دست نیازم را ولی ، خوب می دانم دعایم می کنی آخر چرا؟

+نوشته شده در چهارشنبه 26 اردیبهشت1386ساعت1:30 قبل از ظهرتوسط الهام | |

سیب سرخی را به من بخشید و رفت

عاقبت بر عشق من خندید و رفت

اشک در چشمان سردم حلقه زد

بی مروت گریه ام را دید و رفت

چشم از من کند و دل از من برید

حال بیمار مرا فهمید و رفت

با غم هجرش مدارا می کنم

گرچه بر زخمم نمک پاشید و رفت ...

+نوشته شده در دوشنبه 24 اردیبهشت1386ساعت0:44 قبل از ظهرتوسط الهام | |